تبليغاتX
بی صدا ، ترانگی

بی صدا ، ترانگی

ترانه های مرضیه کامکار


دوست دارم از هرچه درونم هست خالی شوم ..

تمام سلول هایم را حتی !

باید تهی باشم از هرچه غیر از ابعاد نگاه توست ..

اما تو .. !

قرار است جای خالی غرورم را تو پر کنی

و در ازای هوا

تو در ششهایم رخنه کنی ..

باید سرود باشی

و بر لبهایم جاری شوی

تا آنجا که در آواز

تو را بنوشم ..

بزرگتر ازا ینکه هستی باش

باید تمام من شوی!

من امروز خودم نیستم

موسیقی کلاسیک گوش میدهم

و عکسهای هنری میگیرم !

نه من خودم نیستم

من همانم که تو دوست داری

پر تپش تر از لحظه های خیس بارانی.. !



+ نوشته شده در  88/11/04ساعت 12:57  توسط مرضیه کامکار  | 

 

بگذار آشیانه ی آغوشت

بی تقلای کودکانه ی احتیاجم

رو به سوی تقدیری اجباری باز شود..

من در اندیشه م

تمام تو را

ـ بی دلهره ـ

مینوشم !

+ نوشته شده در  88/09/02ساعت 15:15  توسط مرضیه کامکار  | 


بازم شب شد سکوت اومد

دلم حالی به حالیه

دارم فکرت و میبوسم

چقد جای تو خالیه .. !

دوباره عکس تو اینجاس

دلم درگیره چشماته

بجز آغوش محتاجم ؛

کجای این زمین جاته ؟!

چرا تو خونمون با من

فقط مثل یه مهمونی

چرا وقتی که میخوامت ،

به یاد من نمیمونی ؟!

هوای بی کسی دارم

شب از حالم خبر داره

تو از چشمای من دوری

رو احساسم اثر داره

خدایا تا کجا تا کی

من عاشقتر شدم بازم

نمیدونم چرا هر شب

با این احساس می سازم ... !

 

اینم ترانه ی جدیدم در بنیاد ترانه :

قراره همسرم بشی

 


+ نوشته شده در  88/07/28ساعت 23:57  توسط مرضیه کامکار  |