بگذار آشیانه ی آغوشت
بی تقلای کودکانه ی احتیاجم
رو به سوی تقدیری اجباری باز شود..
من در اندیشه م
تمام تو را
ـ بی دلهره ـ
مینوشم !
ترانه های مرضیه کامکار
بگذار آشیانه ی آغوشت
بی تقلای کودکانه ی احتیاجم
رو به سوی تقدیری اجباری باز شود..
من در اندیشه م
تمام تو را
ـ بی دلهره ـ
مینوشم !
بازم شب شد سکوت اومد
دلم حالی به حالیه
دارم فکرت و میبوسم
چقد جای تو خالیه .. !
دوباره عکس تو اینجاس
دلم درگیره چشماته
بجز آغوش محتاجم ؛
کجای این زمین جاته ؟!
چرا تو خونمون با من
فقط مثل یه مهمونی
چرا وقتی که میخوامت ،
به یاد من نمیمونی ؟!
هوای بی کسی دارم
شب از حالم خبر داره
تو از چشمای من دوری
رو احساسم اثر داره
خدایا تا کجا تا کی
من عاشقتر شدم بازم
نمیدونم چرا هر شب
با این احساس می سازم ... !
اینم ترانه ی جدیدم در بنیاد ترانه :
همه میگن که اسیرم
توی دنیای ِ خیالی
ولی من عکستو دارم
حتی تو قابای خالی
نمیخوام به جرم بودن
تو تنم زندونی باشم
با هوس باید بجنگم
که تو دنیای تو جا شم
من با تو بی رختخوابم
ته ِ آرامش و دارم
میگن عاقبت نداری
میگن انتهای کارم!
وقتی جای من میگم ما
نگاشون پیت میگرده
طوری چشماشون میچرخه
توی ِ من انگاری مَرده!
غیر تو شاهزاده حتی
از من ِ من هاج و واجه
توُ تو قالبی نمیری
که یه بعدش احتیاجه!
اینکه تو کجای قصه س
واسه آدما یه رازه
اونا بیخودی اسیرن
پشت درهایی که بازه..